مرد اول لشکر علی بن ابیطالب (ع)
اولین آشنایی:
اولین باری كه با مهدی آشنا شدم، زمانی بود كه ایشان در واحد اطلاعات سپاه قم، مــــشغول به كار شدند. آن زمان، ابتدای شروع كار سپاه بود و در داخل كشور بحرانهای بسیاری ایجاد شده بود. به كمك ایشان و شـهدای دیگری همچون شهید باقری كه ایشان هم در اطلاعات سپاه تهران فعالیت داشتند، توانستیـــم در مقابل حوادث اول انقلاب بایستیم و مســائل ایجاد شده را خنثی كنیم. در حدود یك سال و نیم با ایشان در مقابله با ضد انقلاب، همكاری داشتیم تا این كه جنگ شروع شد.
یا جواد بن الرضا
Friday
نجات در آخرین لحظه
سکوت مرگباری منطقه فاو را در برگرفته بود. ا نتهای خط، سعید و رضا درون سنگر به نگهبانی نشسته بودند. جلوی سنگر کانال مخروبه ای قرار داشت که سمت چپش را آب و سمت راست آن را نیزار پوشانده بود. ناگهان از درون کانال صدای پا آمد. سعید گفت: «حتما صدای قورباغه است که از لای نی ها درون کانال افتاده». با گفتن این جمله هر دو خیال?شان راحت شد. آرام و ساکت اطراف را نگاه می کردند. رضا دلش راضی نشد و گفت: «ساکت! صدای پاست، مطمئنم». سعید حرفش را قطع کرد: «ای بابا، تو هم امشب خیالاتی شده ای! صدای پا چیه؟
بخوان و غیب شو!
شما هم حكایت های بسیاری درباره آیه مشهور «وجعلنا من بین ایدیهم... » شنیده اید اما داستان روزهای دفاع مقدس خواندنی تر است
«وجَعلنا مِن بین ایدیهِم سَدا و مِن خَلفِهم سَدا، فاغْشَیناهُم فهَم لایبُصِرون»؛» برابرشان دیواری کشیدیم و در پشت سرشان دیواری و بر چشمانشان نیز پرده?ای افکندیم تا نتوانند دید». داستانش را حتما شنیده اید؛ مشركانی كه بارها برای قتل پیامبر اسلام(ص) برنامه ریخته بودند، در شب هجرت(لیله المبیت) ناكام ماندند، حضرتش را ندیدند و...
اشتراک در:
پیامها (Atom)

